دایره لغات برنامه‌نویسی خود را گسترش دهید

وقتی اصطلاحات برنامه نویسی را نمی دانید ممکن است دچار مشکل شوید و این در زمانی است  که شما در حال یادگیری برنامه‌نویسی و در حال نوشتن کد هستید.

ممکن است شما برای یافتن راه‌حل به جستجوی Google بروید اما دقیقاً نمی‌دانید که دنبال چه چیزی هستید؟ جستجوی عبارت‌هایی مثل “مشکل در جاوا اسکریپت؟”بسیار مبهم هستند. ممکن است این درزمانی باشد که در جاوا اسکریپت مشکل در دیگر حلقه (loop)  باشد. بسیاری از نتایج جستجو مرتبط با جاوا اسکریپت است اما هیچ‌یک از آن‌ها مدنظرشما نیستند.

شما به برخی از صفحات نگاه می‌کنید. آن‌قدر کلمات و مفاهیم ناآشنا هستند که ممکن است به زبانی دیگر نیز نوشته شده باشد. مثلا به نوشته زیر دقت کنید:

“در Angular، یک Controller توسط یک تابع سازنده JavaScript تعریف‌شده است که برای تقویت قلمرو Angular استفاده می‌شود.”

شاید این سؤال برایتان پیش‌آمده است که آیا آن‌ها فقط با کلمات بازی می‌کنند و آن‌ها را با یکدیگر ترکیب می‌کنند تا به یک جمله تبدیل کنند؟ در پاسخ به این سؤال جواب دقیقی وجود ندارد. در این هنگام شما شروع به بررسی کنترلرها و توابع سازنده و قلمرو انگولار می‌کنید و سعی می‌کنید از صفحات خارج شوید تا صفحات کمتری داشته باشید. این عمل شما فقط منجر به باز شدن صفحات بیشتری می‌شود که پر از اصطلاحات مجهول است.

شما تصمیم می‌گیرید سؤالتان را در  stackoverflow ارسال کنید، و پاسخی مانند این دریافت کنید:

این مسئله مربوط به minification است. انژکتور Angular مجموعه وظایفی دارد که مثل $scope, $http و غیره توسط اسم معلوم می‌شود، بنابراین اگر $scope یا $http شما به یک کنترلر یا سرویس یا هر چیز دیگری تزریق شود، به چیزی مانند x یا c یا هر چیز دیگری تبدیل می‌شود. سپس انگولار قادر نخواهد بود تشخیص دهد که نیاز به ایجاد یک سرویس خدمات HTTP یا ارائه یک $scope وجود دارد و پیغام عدم موفقیت را می‌دهد. محدود کردن $scope و سایر وابستگی‌ها در حین ایجاد کنترلرها / دستورالعمل‌ها و غیره باعث می‌شود که مختصر سازی کد شما ایمن شود، زیرا می‌گوید اولین پارامتری که در این تابع وارد می‌شود به حداقل می‌رسد و $scope نامیده می‌شود زیرا مخترسازها باعث تداخل رشته‌ها نمی‌شوند.

احتمالاً فکر کردید که این پاسخ نمی‌تواند بدتر از صفحات اینترنتی شود. اما این پاسخ می‌تواند شمارا گنگ‌تر کرد. پاسخ احتمالاً صحیح است اما ازنظر شما بی‌فایده است.

آیا این سناریو به نظرتان آشنا می‌رسد؟

چرا باید اصطلاحات را یاد بگیرید

یک قیاس پزشکی را در نظر بگیرید:

اگر خیلی بیمار هستید از شوک الکتریکی که برای درمان است استفاده می‌کنم اما اگر خوب باشید می‌تواند شمارا بیمار کند. واضح است که حال شخص در این حالت خوب بوده است اما اکنون او به خاطر برق بیش‌ازحد، ضعیف شده است. میچل و وب لاک

پزشکان در مورد تشخیص با یکدیگر به‌صورت ساده بحث نمی‌کنند. مدارس پزشکی نیز به زبان ساده تدریس نمی‌کنند. پزشکی پیچیده است، بنابراین آن‌ها با مجموعه‌ای از اصطلاحات پیچیده ارتباط برقرار می‌کنند. همه اصطلاح “دست‌وپاشکسته” را می‌فهمند اما برای تشخیص پزشکی خیلی مبهم است. استفاده از اصطلاحات دقیق مانند “شکستگی ترکیبی استخوان درشت‌نی”، به کادر پزشکی و دانشجویان امکان برقراری ارتباط دقیق را می‌دهد.

برنامه‌نویسی به‌اندازه بدن انسان پیچیده نیست اما به‌هرحال پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. این پیچیدگی به همین دلیل است که برنامه‌نویسی اصطلاحات زیادی دارد. مفاهیم زیادی وجود دارد، و تمام این مفاهیم دارای نام هستند. درست مثل پزشکی، ما از اصطلاحات برای برقراری ارتباط دقیق استفاده می‌کنیم، زیرا اصطلاحات ساده غالباً مبهم هستند.

من دوست دارم به شما بگویم: این مرد سه نکته سریع خود را برای درک برنامه‌نویسی به اشتراک می‌گذارد – توسعه‌دهندگان نرم‌افزار از او متنفر هستند! اما هیچ سه نکته برای رفع این مشکل وجود ندارد. شما فقط باید برای یادگیری واژگان وقت بگذارید.

فهرستی از اصطلاحات برنامه‌نویسی

در اینجا تعاریف برخی اصطلاحات اصلی برنامه‌نویسی با مثال‌های کاربردی آورده شده است. این تعاریف برای اکثر زبان‌های برنامه‌نویسی کاربرد دارد.

من سعی کردم تعاریف را تا حد امکان ساده نگه‌دارم. این بدان معناست که برخی تعاریف جزئیات و ظرافت‌های موجود را از دست نخواهند داد اما به معنای کلی صحیح هستند. برای اهداف عملی یک برنامه‌نویس مبتدی، مباحث جزئی اهمیت چندانی ندارد.

درجایی ممکن است اصطلاحی از این لیست در یک تعریف استفاده می‌شود و به‌اصطلاح پیوند می‌زند (شبیه کلمه this ( . درجایی هم می‌توان یک اصطلاح را به‌عنوان اسم و فعل به کار برد (مثلاً انتساب در حالات مختلف). در اینجا فقط یک تعریف واحد را گنجانده‌ام. سعی شده است که از تعریف‌ها بتوان کاربردهای مختلف را نتیجه گرفت.

algorithm یا  الگوریتم

(اسم) روشی گام‌به‌گام برای رسیدن به یک هدف خاص است. الگوریتم با کد قابل‌اجرا است.
مثال: من از الگوریتم Quicksort برای مرتب کردن آرایه‌های الفبایی استفاده کردم.

argument یا آرگومان

(اسم) مقداری است که هنگام فراخوانی یک تابع نقش مقدار ورودی را بازی می‌کند . می‌توان گفت که آرگومان‌ها “به یک تابع” وارد می‌شوند و همچنین می‌توان گفت که توابع “آرگومان‌ها ” را می‌گیرند. همچنین به‌عنوان یک “پارامتر” شناخته می‌شود.
مثال: یک تابع دو آرگومان را می‌گیرد.

array یا  آرایه

(اسم) مقداری است که حاوی دنباله‌ای از مقادیر دیگر است.
مثال: من تمام نام های دلخواه خود را در یک ارائه ای رشته ای قرار می‌دهم.

assignment یا انتساب

(اسم) عمل قرار دادن یک مقدار در یک متغیررا انتساب می‌گوییم.
مثال: عدد ۲۲ به متغیر age اختصاص دادم.

brackets براکت ها

(اسم) کاراکترهایی که اغلب برای احاطه متن استفاده می‌شوند انواع مختلف براکت ها عبارتند از:

  • پرانتز / پرانتز / براکت گرد: ( )
  • براکت / پرانتز مجعد: }
  • براکت های زاویه ای: < >
  • براکت مربع: [ ]

براکت در ابتدا “باز” یا “سمت چپ” نامیده می‌شود. براکت در انتها به‌عنوان “بسته” یا “راست” نامیده می‌شود.
مثال: در هنگام کد نویسی کد شما کامپایل نمی‌شود اگر یک براکت بسته را فراموش کرده‌اید.

bug یا اشکال

(اسم) اشتباه در یک برنامه .
مثال: زمانی که خروجی مدنظر ما نیست احتمالاً در برنامه یک باگ وجود دارد.

call یا صدا کردن

(فعل) اجرای قسمتی از کد در یک تابع. همچنین می‌توان گفت که “فراخوانی” یک تابع است. 
مثال: من تابع rand را صدا کردم و برگشت ۴۲ .

class کلاس

(اسم) نوعی که توسط برنامه‌نویس قابل تعریف باشد. کلاس‌ها به‌منظور ایجاد اشیاء از آن کلاس تعریف می‌شوند. 
مثال: من یک کلاس Person ایجاد کردم که دارای صفات نام و سن یک شخص باشد.

comment یا  نظر

(اسم) متن دلخواه نوشته‌شده در اطراف کد است که هرگز اجرا نمی شود و به‌طورکلی توسط رایانه نادیده گرفته می‌شود.  برای یادداشت‌ها و مستندات برای افرادی که بعداً کد را می‌خوانند، استفاده می‌شود. همچنین می‌توان برای جلوگیری از اجرای کدهای از قبل نوشته‌شده از آن استفاده کرد.
مثال: من در کد خود نظر یادداشت نوشتم تا بعد بتوانم آن را درک کنم.

comment out یا  اظهار نظر کردن

(فعل) برای تبدیل کد به یک نظر به‌منظور اجرا نشدن آن.
مثال: من این خط کد را کامنت کردم در نتیجه این خط کد دیگر اجرا نمی‌شود.

compiler یا کامپایلر

(اسم) برنامه‌ای که کد را به یک اجرایی تبدیل می‌کند و چک می‌کند که آیا ساختار و قاعده کد صحیح است یا خیر؟ بعضی اوقات کامپایلرها کد را به کد دیگر تبدیل می‌کنند.
مثال: کامپایلر خطایی به من می‌دهد، بنابراین باید درجایی ساختار کد نادرست داشته باشم.

constant یا  ثابت

(اسم) متغیری است که هرگز مقدار آن را نمی‌توان تغییر داد.
مثال: ثابت PI دارای ارزش ۳٫۱۴ .

crash یا خراب شدن برنامه

(فعل) برای جلوگیری از توقف یک برنامه در حال اجرا به دلیل خطا.
مثال: من سعی کردم یک عدد را به صفر تقسیم کنم که باعث خرابی برنامه شد.

data structure یا ساختمان داده‌ها

(اسم) مقداری است که حاوی مقادیر دیگری است.
مثال: ارائه ها یک نوع ساختمان داده هستند.

debug یا اشکال زدایی

(فعل) برای بررسی و رفع اشکالات .
مثال: من کل روز را صرف اشکال زدایی در یک خطای پیچیده کردم.

declaration یا اعلام

(اسم) در کد اعلام می‌شود که چیزی وجود دارد. این اعلام معمولاً شامل یک متغیر ، یک تابع یا یک کلاس  است. ممکن است یک اعلان چیزی را که اعلام می‌کند به‌طور کامل تعریف نکند. به‌عنوان مثال یک ثابت ممکن است وجود داشته باشد، بدون اینکه واقعاً مقدار آن را تعریف کند. همه زبان های برنامه‌نویسی اجازه اعلان ها را نمی‌دهند.
به‌عنوان مثال: کد من کامپایل نمی‌شود زیرا یک اعلان تابع را نوشتم، اما فراموش کردم که تابع واقعی را بنویسم.

definition یا تعریف

(اسم) کدی که چیزی را کاملاً پیاده‌سازی می کند. کدی که کلاس را پیاده‌سازی می‌کند، “تعریف کلاس” نام دارد. کدی که تابع را پیاده‌سازی می‌کند، “تعریف تابع” نام دارد.
مثال: این تابع آنچه را که انتظار داشتم انجام نمی‌داد، بنابراین نگاهی به تعریف آن داشتم.

double یا عدد ممیز دار با دقت دو برابر

(اسم) عدد ممیزی است که می‌تواند طیف گسترده‌تری از اعداد را نسبت به یک عدد float نشان دهد. کوتاه و مختصر آن می‌شود عدد شناور با دقت دو برابر.
مثال: تعداد آن‌قدر کوچک بود که مجبور شدم به‌جای float از double استفاده کنم

execute یا اجرا کردن

(فعل) مترادف برای اجرا کردن .
مثال: من نمی‌توانم برنامه خود را اجرا کنم زیرا کامپایل نمی‌شود.

executable یا قابل‌اجرا

(اسم) زمانی که یک برنامه آماده اجرا است .
مثال: یک برنامه قابل‌اجرا را به من بدهید تا بتوانم برنامه شمارا امتحان کنم.

float یا عدد ممیز دار

(اسم) نوعی از ارزش است که عددهایی را با قسمت‌های کسری یا ممیزی نشان می‌دهد.

مثال: مقدار ۳٫۱۴ یک float است.

function یا تابع

(اسم) قسمتی از کد است که تا زمانی که فراخوانی  نشود اجرا نمی شود . توابع ممکن است اصلاً فراخوانی نشوند یا به تعداد زیاد فراخوانی شوند . هنگامی‌که یک تابع در حال اجرا تمام می‌شود، مقدار برگشتی را به کدی که آن را صدا کرده است برمی‌گرداند .
مثال: من تابعی نوشتم که ارائه ای از اعداد را به‌عنوان یک آرگومان در نظر می‌گیرد و میانگین اعداد را برمی‌گرداند.

function call یا فراخوانی تابع

(اسم) کد فراخوانی یک تابع . فراخوانی‌های تابعی مشخص می‌کند که کدام تابع مدنظر ماست و همه آرگومان هایی که تابع موردنیاز است مشخص می‌شود. نتیجه یک فراخوانی تابع، مقدار برگشتی است . همه توابع دارای مقدار برگشتی نیستند.
مثال: (add(1,2,3 فراخوانی تابع add است که مقدار ۶ را برمی‌گرداند.

implement یا پیاده‌سازی

(فعل) نوشتن تمام کد یا کامل کردن باقی‌مانده کد. معمولاً یک تابع یا یک کلاس است .
مثال: من اجرای آن توابع را تمام کردم.

instance یا نمونه

(اسم) مترادف object یا همان شی‌ء .
مثال: من نمونه‌ای از کلاس Person ایجاد کردم.

instance variable یا  متغیرنمونه

(اسم) متغیری است که به یک شی‌ء وصل می شود . همچنین به‌عنوان “متغیر عضو” یا فقط “عضو” شناخته می‌شود.
مثال: در مورد شی‌ء  tom ، مقدار”Tom Dalling”را به متغیر name اختصاص دادم.

instantiate یا نمونه‌برداری

(فعل) برای ایجاد یک شی‌ء از یک کلاس .
مثال: من یک شیء از کلاس Person نمونه‌برداری (ایجاد) کردم.

integer یا عدد صحیح

(اسم) نوعی مقداردهی است که تعداد صحیح را نشان می‌دهد. 

 مثال: ۴۲ یک عدد صحیح است.

interpreter یا مترجم(مفسر)

(اسم) برنامه‌ای که کد را اجرا می‌کند . برای زبان‌هایی که تدوین‌نشده‌اند، کد منبع مستقیماً توسط یک مترجم اجرا می‌شود. زبان های برنامه‌نویسی کامپایل شده معمولاً مفسر ندارند.
مثال: من مفسر Ruby را نصب کردم تا بتوانم کد Ruby خود را اجرا کنم.

invoke یا به کاربردن

(فعل) مترادف call یا به کار بردن .
مثال: من این تابع را با ورودی های نادرست به کاربردم و خراب شد .

iterate تکرار

(فعل) مترادف حلقه .
مثال: من به‌اندازه تعداد تمام مقادیر موجود در ارائه، آن ها را بررسی کردم.

loop حلقه

(اسم) تکه‌ای از کد که به طور مکرر اجرا می‌شود . معمولاً برای اجرای هر قطعه کد از یک ارائه استفاده می‌شود . همچنین به‌عنوان “تکرار” شناخته می‌شود.
به‌عنوان مثال: تا زمانی که کاربر ننویسد quite”، کد حلقه اجرا می‌شود.

member function یا تابع عضو

(اسم) مترادف برای متد .
مثال: این کلاس دارای سه تابع عضو است.

member variable یا متغیر عضو

(اسم) مترادف متغیر نمونه .
مثال: این کلاس دارای دو متغیر عضو است.

method یا روش

(اسم) تابعی است که روی یک شی‌ء پردازش می‌کند . متدها متعلق به یک کلاس هستند . همچنین به‌عنوان “تابع عضو” شناخته می‌شود.
مثال: متد  length تعداد کاراکترهای یک شیء رشته‌ای را برمی‌گرداند .

nested یا  تودرتو

(صفت) در چیزی شبیه به خودش موجود است. به‌عنوان مثال، یک ارائه تودرتو، ارائه ای است که درون یک ارائه دیگر قرار دارد و یک کلاس تودرتو، یک کلاس است که در تعریف کلاس دیگر تعریف‌شده است.
مثال: من برای مختصات از حلقهٔ تودرتو استفاده کردم. حلقه بیرونی برای مختصات x و حلقهٔ داخلی برای مختصات y .

object یا شی‌ء

(اسم) مقدار ایجادشده از یک کلاس . به‌عنوان مثال اگر می‌خواهید خانواده خود را به‌صورت کد نمایندگی کنید، می‌توانید یک کلاس به نام FamilyMember ایجاد کنید و چندین اشیاء از آن کلاس ایجاد کنید. یک شی‌ء برای هر شخص در خانواده ایجاد کنید. اشیاء معمولاً مقادیر دیگری درون متغیرهای نمونه دارند و روشهایی وجود دارد که می‌توان به آن‌ها دسترسی پیدا کرد. به‌عنوان مثال ممکن است هر شیء FamilyMember دارای یک متغیر نمونه name باشد. اشیاء مفهوم متغیرها و توابع را با یک مقدار واحد ترکیب می‌کنند. همچنین به‌عنوان “نمونه” شناخته می‌شود.
مثال: من با تغییر متغیر نمونه position شیء enemy ، enemy را به حرکت درمی‌آورم.

object-oriented شی‌ءگرا

(صفت) با استفاده از اشیاء طراحی‌شده است.
مثال: Ruby یک‌زبان برنامه‌نویسی شی‌ءگرا است زیرا همه مقادیر جزو اشیاء Ruby هستند.

parameter یا پارامتر

(اسم) مترادف برای آرگومان .
مثال: این تابع دو پارامتر را به‌عنوان ورودی می‌پذیرد.

parenthesis یا پرانتز

(اسم) نوعی براکت .
مثال: زبان‌های برنامه‌نویسی مانند Lisp از ترکیب پرانتز زیادی در نحو استفاده می کنند.

procedure یا متد به‌صورت روال

(اسم) مترادف برای تابع .
مثال: این procedure دو آرگومان را می‌پذیرد.

program یا برنامه

(اسم) یک نرم‌افزار کامل که آماده اجراست . 
مثال: من برنامه‌ای نوشتم که لیست کارهای من را یادآوری می‌کند.

read یا خواندن

(فعل) بازیابی مقادیر ورودی از یک جای دیگر. بازیابی اطلاعات می‌تواند از طریق شبکه‌ای مانند اینترنت صورت پذیرد. برعکس نوشتن .
مثال: نوشته‌های فایلم را به‌صورت رشته می‌خوانم.

return یا برگشت

(فعل) برای متوقف کردن یک تابع استفاده می‌شود. این کلمه معمولاً مقدار بازگشتی را آرایه می‌دهد . یک تابع به‌محض اجرای تمام کد به‌صورت خودکار بعدازاین کلمه به مکان سابق خود بازمی‌گردد. بااین‌حال،  کلمه کلیدی return می‌تواند تابع را مجبور به بازگشت در هر نقطه کند.
مثال: اگر ارائه خالی باشد، تابع بدون اجرای بقیه کد باید زودهنگام بازگردد.

return value یا مقدار برگشتی

(اسم) مقداری است که از یک فراخوانی تابع به دست می‌آید .
مثال: مقدار برگشتی تابع rand یک شناور تصادفی بین ۰٫۰ و ۱٫۰ .

run یا اجرا کردن

(فعل) انجام دستورالعمل‌های نوشته‌شده در کد اجرایی . Code مجموعه‌ای از دستورالعمل‌هاست، و کد “در حال اجرا” زمانی است که کامپیوتر درواقع آن دستورالعمل‌ها را انجام می‌دهد. “اجرای” یک تابع به معنی فراخوانی آن تابع است.
مثال: من یک ویژگی جدید نوشتم و کد را اجرا کردم تا بررسی کنم که چگونه می‌شود.

string یا رشته

(اسم) نوعی از ارزش است که بیانگر متن است. کلمه “رشته” از عبارت “رشته کاراکترها” سرچشمه می‌گیرد. به‌عنوان مثال رشته “cat” رشته‌ای است از کاراکترهای c,a,t
مثال: من نام خود را به‌عنوان رشته‌ای در کد نشان دادم.

syntax یا نحو

(اسم) قوانین دستوری یک‌زبان برنامه‌نویسی. هر زبان برنامه‌نویسی دارای نحوی متفاوت است. نحو تعیین می‌کند که کد به‌صورت درست یا نادرست نوشته‌شده است و توسط کامپایلر یا مفسر اجرا می‌شود . کد کامپایل یا اجرا نمی شود مگر اینکه نحو صحیح باشد.
مثال: من نوشتن براکت ها را فراموش کردم، بنابراین کامپایلر خطای نحوی را به من داد.

type یا نوع

(اسم) نوع یا دسته یک مقدار . هر مقدار یک نوع دارد.

  • مقدار ۵ از نوع عدد صحیح است.
  • مقدار ۵٫۲ از نوع float است.
  • مقدار “cat” از نوع رشته است.

انواع ساده، مانند اعداد صحیح، معمولاً توسط زبان برنامه‌نویسی تهیه می‌شوند. برنامه‌نویس می‌تواند انواع پیچیده‌تر را با استفاده از کلاس‌ها تعریف کند . نوع یک شی‌ء تعیین می‌کند که چه متدها  و متغیرهایی  به آن شی‌ء دسترسی دارند.
مثال: برنامه من خراب شد زیرا متغیر حاوی نوع اشتباهی از مقدار بود. فکر کردم یک عدد صحیح باشد اما درواقع یک‌رشته بود.

value یا ارزش

(اسم) تکه‌ای از داده است که می‌تواند در داخل یک متغیر باشد. هر مقدار یک نوع دارد . مقدارها اطلاعات را نشان می‌دهند، به‌گونه‌ای که کد می‌تواند بر روی آن کار کند. کد می‌تواند:

  • ارسال و دریافت مقادیر از طریق اینترنت
  • مقادیر را در پرونده‌ها ذخیره کنید
  • مقادیر را به مقادیر مختلف تبدیل کنید
  • و غیره.

مثال: برنامه من از سالی که به دنیا آمده‌اند از کاربر می‌پرسد، سپس از آن مقدار برای محاسبه سن خود استفاده می‌کند.

variable متغیر

(اسم) ظرف نام‌گذاری شده برای یک مقدار واحد. متغیرها خود ارزش نیستند بلکه صرفاً محتوی مقادیر هستند. قرار دادن مقدار در یک متغیر به انتساب گفته می‌شود. متغیرها به این واقعیت نامیده می‌شوند که مقدار آن‌ها می‌تواند متغیر باشد. مقدار متفاوتی را می‌توان در هر زمان به یک متغیر اختصاص داد.
مثال: مقدار رشته “Tom” به متغیر name اختصاص دادم.

write نوشتن

(فعل) برای ارسال مقادیر داده خروجی به مقصد خودش که معمولاً به یک فایل ارسال می‌شوند. ارسال داده می‌تواند از طریق شبکه مانند اینترنت باشد. نقطه مقابل خواندن .
مثال: برنامه قبل از اتمام تمام داده‌های خود را روی یک پرونده می‌نویسد، بنابراین می‌تواند دفعه بعد که اجرا شد دوباره داده‌ها را بخواند .

چگونه اصطلاحات در این کتاب استفاده می‌شود

چند فصل اول اصطلاحات زیاد نوشته‌شده است. این بخش از کتاب به‌گونه‌ای طراحی‌شده است که شمارا قادر به نوشتن اولین برنامه خود بدون به کاربردن بیش‌ازحد با کلمات ناآشنا کنید.

در آغاز فصل ۳، دقیقاً مانند این مقاله، کتاب هشت اصطلاح اساسی را تعریف کرده است که بیشتر مربوط به توابع است. توابع احتمالاً مهم‌ترین مفهوم در همه برنامه‌نویسان هستند، بنابراین درک این اصطلاحات کاملاً موردنیاز است. هشت شرط عبارتند از:

  • argument
  • assign
  • call
  • function
  • function call
  • return
  • return value

بقیه کتاب در مورد این اصطلاحات نوشته‌شده است. اولاً این کتاب مفاهیم را دقیق‌تر توضیح می‌دهد. دوم اینکه، بارها و بارها استفاده صحیح از اصطلاحات را نشان می‌دهد، امیدوارم که بتوانیم این اصطلاحات را به بخشی از واژگان شخصی شمارا تبدیل کنیم.

اصطلاح “تابع” کمی مبهم باقی‌مانده است. در این مرحله، کتاب هشت اصطلاح فوق را یادآوری می‌کند. شما تاکنون در این مرحله چند برنامه نوشتید، بنابراین شرایط باید واضح‌تر باشد و باید بتوانید توضیحات دقیق‌تر را جذب کنید.

توجه کنید که تعاریف بیشتری در این مقاله نسبت به کتاب وجود دارد.  هدف این کتاب حفاری با اساسی‌ترین اصطلاحات، به‌عنوان اولویت اول است. اصطلاحات دیگر توضیح داده‌شده است، اما به همان اندازه تأکید نشده است.

اگر به نظر شما این کتاب خوب به نظر می‌رسد، آن را امتحان کنید!

 

لینک کوتاه: https://Tjjc.ir/8DPyb
مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید